بارم بندي درس فيزيك دوم دبيرستان در امتحانات ترم اول

فيزيك دوم دبيرستان

فصل بخش ها بارم
فصل اول از ابتدا تا سر بخش ۱-۲ ۲
فصل اول از ۲-۱ تا انهاي فصل ۳
فصل دوم از ابتدا تا سر بخش ۲-۴ ۵/۳
فصل دوم از بخش ۲-۴ تا انتهاي فصل ۵/۳
فصل سوم از ابتدا تا بخش ۳-۳ ۲
فصل سوم از بخش ۳-۳ تا انتهاي فصل ۳ ۶

 

 

 

 

 

 

 پ.ن : برای مشاهده ی بارم فیزیک در سایر مقاطع می توانید به اینجا مراجعه کنید.

باور!!!

باور هست كه به ما قدرت ميدهد! بايد خودمان را باور داشته باشيم! اما بعضي وقت اين باورها از ما گرفته ميشوند! چگونه مي شود دوباره آنها را بدست آورد؟؟؟

در اولين روز زمستان حالم اصلا خوب نيست! همه چيز روي دلم سنگيني مي كند! شايد بعد از اينكه حالم بهتر بشه و اين سرما خوردگي بهبود پيدا كنه باورهايم نيز سرجاي خود برگردند!شايد... 

اين روزهاي پاييزي...

اين روزهاي زيباي پاييز رو دوست دارم! پر از اضطراب دلنشين و رويايهاي شيرين!

اين روزهاي پاييزي وقتي كه صبح در هواي تازه قدم بر ميداري سردت مي شود اما نه به آن اندازه كه مغز استخوانت بلرزد!

نسيمي صورتت را نوازش مي دهد اما نه به آرامش نسيم بهاري! ولي دوست داري قدم برداري در سايه‌ي رنگ خاكستري هوا و در زير بارش رنگهاي زيبا!

اين روزهاي پاييزي دلت شور مي زند! نميداني براي چه! عشق در رگهايت مي جوشد! گاهي حالت دگرگون مي شود مي خواهي ابري شوي، ناگهان آسمان دلت تاريك مي شود اما لحظه اي بعد نور اميد آنچنان بر قلبت مي تابد كه شاد مي شوي از اعماق وجودت.

در عصرهاي پاييزي دلت مي خواهد در كوچه و خيابان راه بروي و انسان ها را بنگري كه گويي همه عجله دارند. همه براي رسيدن به جاي امن و گرم عجله دارند!

مي خواهي پرسه بزني در خيابان هاي شلوغ عصر كه هوا هم زود تاريك مي شود و نگاه كني انسان هاي مختلف را چهره ي هر كدام داستاني نو برايت مي سرايند!

عصرهاي پاييز را با بوي لبو و ذرت بو داده!

با رنگ زيباي ميوه هاي پاييزي كه همرنگ خود پاييز هستند!

با تمام اضطراب و تشويش هايش دوست ميدارم!

 

بوي مهر...

فردا اول مهر هستش و من بيشتر از كودكاني كه براي اولين بار قدم به مدرسه مي گذارند حس هيجان دارم. هميشه روز اول مدرسه برام رنگ و بوي خاصي داشته و الان در اين روزها اين حس در من قوي تر شده! شروعي تازه و قدمهايي برداشته شده به سوي آينده!

براي هر دانش آموزي در هر شرايطي كه باشه حتما اين روز روز خاصي هستش!انگار يك زنگ آغاز هست براي شروع كلاسهاي جديد زندگي!

انگار تلنگري هست بر روح آنان كه طالب علمند و دانش!

اكنون كه من يك معلم هستم آغاز اين راه جديد معنايي جديد دارد! رنگي تازه دارد و هيجاني تپش آور!

من هم مي خواهم مثل دانش آموزانم با اين شروع، ؛اغاز كنم مسير و راهي جديد را! مي خواهم متولد شوم دوباره و دوباره!

و شمايي كه اينجا سر ميزنيد به من بگوئيد چگونه مي توانم تولدي زيبا داشته باشم در اين مهر پرفروغ!

لطفا نظرتون رو درباره نوشته زير بنويسيد!

امروز داشتم درباره خبرهاي مربوط به كنكور جستجو مي كردم كه در زير مطلب مربوط به سايت بناب نيوز

نظري رو از دوستي خوندم به قرار زير كه با توجه به نوشته هاشون حتما از دانش آموزان مركز فرزانگان در دوره‌ي پيش دانشگاهي هستند! دوست دارم كساني كه اينجا ميان نظرشون رو در مورد اين نوشته بنويسند.

دبیران تیزهوشان پسرانه
آقای رحیم زاده بهترین مدرس شیمی بناب
آقای جلیل آذر و آقای عبداللهی بهترین مدرس ریاضی
آقای نجاتی بهترین مدرس ادبیات
آقای ثقفی بهترین مدرس فیزیک
آقای دردار بهترین مدرس عربی
آقای محمدپور و آقای پاک روش بهترین مدرس زیست
دبیران تیزهوشان دخترانه
خانم معماری دبیر شیمی
آقای آریان مهر ” معلم سربازی” دبیر ریاضی گسسته و هندسه تحلیلی
خانم تقوی دبیر زیست
خانم قهرمانپور دبیر عربی
خانم آقامحمدی دبیر فیزیک با ۱ سال سابقه تدریس پیش
خانم غنی دل دبیر ادبیات
قضاوت با شماست
۴ ساله با معلمای خوب درس می خونن اونوقت ما با این دبیرایی که حتی بلد نیستن در سطح راهنمایی تدریس کنن درس می خونیم.. :-(
آقای ممقانی هم اصلا با مدیر ما قابل قیاس نیست.
محیط مدارس هم فرق داره . فکر نمیکنم اونجا هم به اینکه مامان و بابات چی کاره باشن نمره بگیری یا تشویقت کنن.. :cry:
به هر حال آقای مدرسی تبریک و یه تبریک جانانه به خانم سلیمانی
:rose:

البته فكر نكنيد كه چون اسم من در اين ليست جزو آدم بدا و كسايي كه حتي بلد نيستن در حد راهنمايي درس بدن آورده شده دارم عكس العمل نشون ميدما!!!!!! فقط با اصل مطلب مشكل دارم!

پ.ن۱: وقتي كه اين پست رو ارسال ميكردم خيلي شك داشتم در مورد ارسالش! اينكه با وجود اسم همكاران محترم چطوري بايد برخورد كنم برام سخت بود. خيلي از دوستان نظرات جالبي برام نوشتند. كه خيلي برام آموزنده بودند. اما بايد به دوستاني كه نظر دادند و در اونها مستقيما درباره افراد خاصي صحبت شده بگم كه ار تاييد نظر اونها صرفنظر كردم. ولي به هر حال ممنونم از اونها كه به طور دقيق ماجرا رو كالبد شكافي كردند و در قبال من لطف بزرگي انجام دادند.

پ.ن۲: چيزي كه در اين نوشته حالم رو به هم زد مقايسه‌ي بي حد و مرز بود اينكه يك دخترخانم در مورد دبيران خانم اين چنين حقارت آميز صحبت كرده بود و اينكه مساله رو طوري جلوه داده بود كه انگار همه چيز دست دبيراست!

هرچند بخشي از مسئوليت بر عهده‌ي ما دبيرا هستش اما فقط درصد بسيار كميش!!!

زندگی خیلی راحت از میان انگشتانم جاری می شود!

زندگی چیز عجیبی است! باید حواست به همه چیز و همه کس که اطرافت هست باشه! باید حسابی حواست جمع باشه! همش باید مواظب باشی! هر لحظه باید طوری زندگی کنی که انگار دوست نداری در یک مسابقه خیلی مهم عقب بمونی!

همش باید بدوی باید خودت رو جمع و جور کنی و همش باید حواست به هرچیزی باشه!

وقتی یه مدت به دنیای خودت مشغول میشی و بی توجه میشی از اطرافت زندگی خیلی راحت از میان اتگشتات لیز میخوره  و  میریزه!

وقتی یه کم شل و بی هدف قدم بر میداری زندگی هم تو رو نادیده میگیره!

زندگی چیز عجیبیه! انگار این تویی که داری زندگی رو ترسیم میکنی! انگار هیچ چیزی به جز خودت در زندگییت نقش نداره! این تویی که باید حس خوشبختی یا شادی یا موفقیت رو برای خودت ایجاد کنی! انگار وقتی تو غافلی از این حس ها! همه هم از یاد می برند که تو نیاز داری به آرامش و خیلی چیزهای دیگه!

...   همه ی دنیا انگار در فکر و ذهن من خلاصه میشه! من هرطوری که بخوام زندگی میکنم! وای به اون روزی که غافل بشم از اطرافم!

برگشتم! بعد از مدتها دوري از تكنولوژي!

خيلي وقت هست كه بنابر چندين دليل نتونستم اينجا بنويسم! از ديروز شرايطش محيا شده ولي هنوز حسش نيومده كه بنويسم.

خيلي زود سعي ميكنم بنويسم از خيلي چيزها!

ممنونم به خاطر اين كه در اين مدت من رو تنها نگذاشته ايد.