قدم به قدم تا شروعی دیگر!
همش دارم به روزهای گذشته فکر میکنم به تمام سالهایی که از دستم لیز خوردند و افتادند!
برام خیلی عجیبند تمام اتفاقاتی که در سالهای گذشته و مخصوصا ده سال گذشته برام افتادند!همش دارم تو ذهنم مرورشون میکنم! دارم زمان رو به عقب برمیگردونم و وقایع رو یک به یک بررسی میکنم! به این فکر میکنمم که اگر انتخاب هایی که کردم در این مدت اگر یه جور دیگر بودند چه اتفاقی می افتاد!
بعضی وقتها به قدری عاجزانه دلم میخواد به عقب برگردم و تصمیم های دیگری بگیرم که دلم برای خودم میسوزه!
این روزها! زندگی برایم معنای خاصی پیدا کرده! دلم نمیخواد از دستش بدم میخوام با تمام وجودم لمسش کنم با آدمها هم صحبت شوم و دوستشون داشته باشم! بعضی وقتا دلم میخواد که داد بزنم و بگم دوستتون دارم ای تمام کسانی که زندگیم را ساختید اما ملاحظه کاریهای بی جا اجازه نمی دهند!
در ذهنم مرور میکنم تمام انسانهایی را که رنگی بر بوم زندگی ام کشیده اند و اثر هنرمندیشون هنوزم که هنوزه روی ذهن و روحم باقی مونده!
تمام انسانهای بزرگی که مسیر زندگیم را برایم ترسیم کرده اند یک به یک در جلوی چشمانم پدیدار می شوند!
شاید سالی که در راه است سال بزرگی خواهد بود! به تمامم معنا بزرگ!
شاید من خواهم توانست به موفقیت هایی دست پیدا کنم! شاید!
اما نمیدانم این موفقیتت چه تعریفی خواهد داشت!
دوست دارم کاری بکنم که وجدانم از من راضی باشد! دوست دارم زمانی که سال نو شد من نیز نو شوم!
دوست دارم وقتی سال نو شد ساعتی تنها باشم! و بیاندیشم! و با تمام وجودم دگرگون شدنم را حس کنم!
دوست دارم ساعتها به شاخه ی گیلاس حیاط که سرتا پا شکوفه است خیره شوم و جریان زندگی را در آن به نظاره بنشینم.
دوست دارم در گوشه ای بنشینم و همهمه ی بی هدف انسانها را ببینم که در مشکلات خود غوطه ورند و غافل می شوند از بوی زندگی که از شاخه های درختان خیابان جوانه زده است!
دوست دارم با تمام وجودم آسمان را نفس بکشم که این روزها حسابی در حال خانه تکانی و آب و جاروست!
دوست دارم بوی خاک نم خورده را در سینه ام حبس کنم!
این روزها دوست دارم عاشق شوم! بهار دارد آهسته نزدیک می شود!
پراش واقعا از زيباترين پديده هاي اپتيك مي باشد.و اما خيلي وقت ها مزاحم!!!