دل سپرده اي كه به دنبال پيامي از سوي دوست است.شايد پيامي و شايد نشانه اي ....

نمي دانم شايد شماره اي كه به نام اين عزيز در ليست شماره هاي گوشي ام ذخيره شده بود اشتباهي بيش نبوده ...

شايد پيامي كه ارسال شد بر دل دوست ننشسته ...

نمي دانم شايد هنوز نميداند كه چقدر دوستش دارم و داشتم....

از اين احساس عجيب خودم هم به وجد آمده ام .احساس عشقي زيبا به يك دوست ...

آرزو دارم اين احساس ،چيزي باشد كه همه در دل خود دركش كنند.بهترين احساسي كه آدمي با تمام وجود شيريني لذت آن را خواهد چشيد...

نمي دانم آيا ديده است پيام عشقم را ...

خدا كند كه ببيند و دلش بلرزد براي دلم ....

و بداند كه دوستش دارم با تمام وجودم ...

نمي توانم اين عشق را ، اين دوست داشتن را فرياد بزنم ..

گوش محرمي نيست كه سخنانم را جايگاه شنيدن باشد..

...عزيز واقعا دوستت دارم .حتي اگر جواب پيامم را ندهي.حتي اگر نتوانيم چشم در چشمان هم بدوزيم..

حتي اگر فرصتي نباشد براي صحبت ها خيلي خيلي كوچك...

روح محبتي كه در دلم است اكنون از چشمانم جاريست و من نمي دانم چرا ....

نمي دانم چرا من كه روزي از سوي يك دوست واقعي ديگر '' فلسفي كوچك " خوانده مي شدم اكنون دوست دارم كس ديگري را متهم به فلسفي بودن نمايم؟؟؟؟؟

اي دوست قديمي در اين روزهاست كه واقعاً درك مي كنم چرا روزگاري زهره براي تو " يك فلسفي كوچك " بيش نبوده است.مي دانم كه چه كشيده اي زماني كه دوست داشتي با جمله هاي احساسي زيبايت، با شعرهاي بي نظيرت روحم را به لرزه درآوري و نمي توانستي روح به لرزه درآمده و بغض فروبرده ي مرا كه پشت چهره ي ساختگي ام پنهان بود ببيني .

واقعاً چه ها بر تو گذشته است...